ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

سلام به تو که يه زمانی ...

می دونم برات عجیبه   من با اون همه غرور

پیش همه ی بدیهات    چه جوری بازم صبورم !!!

عید تو هم مبارک .......

مثل هر سال برات آرزوی بهترین ها رو دارم .....

+   مـــحــــمــــــد ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٩

عيدت مبارک ٬‌ زندگی فراموش شده من !!

سال ديگري گذشت .

ثانيه ثانيه در کنار هم بوديم و غافل ازهم.

هر يک در گوشه اي نشستيم و آرام زندگي کرديم .

غافل از زندگي . گذشت ايام .

اما بهار آمد تا به زندگي يکنواخت و خالي از لذت ما رنگ بوي ديگري ببخشد .

پس دست به آسمان بلند کن و خداوندي را سپاس بگو که بهار را بي بهانه به من و تو هديه داد.

عیدت مبارک ٬‌ زندگی !!!

+   مـــحــــمــــــد ; ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٩

سلام به دوست بدون نام فاميلم !!!!!! خوب شايد نداره ؟!!

سلام دوست جدیدم .

هستم ٬ ولی حرفم رو این پایین نوشتم  . پیغام هاتم در نهایت حوصله پاک کردم

+   مـــحــــمــــــد ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢۸

 

روزی در جایی خواندم که می توان بی بهانه گریست .

آن روز اندیشه کردم و هیچ نفهمیدم !

اما امروز ، پس از این همه روز

مدتی است که دریافتم  گریه هیچگاه بهانه نمی خواهد !

بلکه تنها نیاز گریه یک دل سوخته است !

" گریه نکن

همیشه برای گریه وقت داری

بخند ، چون همیشه نمی تونی بخندی .

عیدت مبارک

سعی کن با تولد بهار ، تو هم تازه بشی .

سخته اما ممکنه . "

+   مـــحــــمــــــد ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٤

امان از دست اين قسمت پسرا !!!

سلام به این دوست جدیدم که ظاهرا بد جوری بهش فشار اومده . حالا چرا و چه جوری بنده خودم هم بی اطلاع هستم .

ولی یه چیزی رو بفهم ٬ ارزش فکرکردن رو هم نداری .

+   مـــحــــمــــــد ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٤

 

ایرانیان جهان

عیدتان مبارک

+   مـــحــــمــــــد ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٢

 

مثل رفتن ٬ گاهی ماندن هم سخت است .

+   مـــحــــمــــــد ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٩

يه جمله ی کوتاه ديگه

عشق معنای غريب جمله ی کوتاه دوستت دارم است ٬ که بی ترديد برای هر کس  رنگ و بوی ديگری دارد !!!

+   مـــحــــمــــــد ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٩

بعد مدتها يه جمله حکيمانه از خودم !!!!!!!!!!

اگه یه هم سفر مطمئن داشته باشی دیگه مهم نیست به کجا و چطور سفر می کنی !!!

+   مـــحــــمــــــد ; ٧:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٦

داستانک نمی دونم چندم + ۱

در خونه باز شد و یه گوسفند قهوه ای چاق و چله از خونه پرید تو کوچه و فرار .

یه جوون ۲۵ ٬‌۲۶ ساله هم دنبالش .حالا ندو کی بدو !

پیش خودم فکر کردم این گوسفند بیچاره به چه امیدی داره فرار می کنه ؟!!

فکر کرده تو این خیابونای شلوغ تهران چه خبره !!

بیچاره خبر نداشت این سرنوشتشه که دیر یا زود گریبان گیرش میشه . حالا به دست این جوون باشه یا هر کی که بگیرتش .

بعد پیش خودم فکر کردم من چطوری از دست مرگ فرار کنم ؟؟؟؟؟!!!!!

+   مـــحــــمــــــد ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir