ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

و حالا دليل خداحافظی

سلامی به سردی سنگ

فکر کردی برای من سادست . نخیر ...

زمانی که بعد از سالها دست به نوشتن بردم ، شاید هنوز جرات برداشتن اولین گامها رو نداشتم ، که دوستان بسیاری پیدا کردم .

هرگز ندیدمشون ، اما آرام آرم من رو در اولین گامهای پرورش دوباره خلاقیتم همراهی کردن و تحملی مثال زدنی به خرج دادند .

تحملی که شاید اگر دختر رویایی من قدری از اون رو برام صرف می کردم ...

بزرگترین اشتباه من اقرار به دوستداشتن کسی بود که که مدت ها سنگ صبورم بود .

هرگز نفهمید که دوست داشتن من هوس نیست و زمانی تبدیل به بزرگترین آرزوی من شد که فرسنگ ها میان من و اون فاصله بود .

در نبودش مدتها به غار تنهایی خودم کوچ کردم و با اسباب بازی های مدرن و مسرور کننده امروزی خودم رو سر گرم کردم . اما چه سود که مسکن ها هرگز خاصیت درمانی ندارن .

نوشتم . از غمی که شاید اثراتش رو در کوچکترین رفتارهای من نشون داد .

بارها سعی کردم که دوباره ببینمش . اما فقط عبارت ((تو سعی نکردی...)) مایوسم کرد .

درک انتظار و احساس غم چنین عشقی از عهده کمتر کسی بر میاد .

بهم تهمت زدن ، تحقیرم کردن اما من همیشه از نوشتنی که با خاطر غم نبودن تو رنگ و بوی دیگری گرفته بود لذت بردم .

اما هرگز درک نکردی که من ارتباط سرد و خالی از احساس اینترنتی رو به دیدار رودرروی تو ترجیح ندادم .

حصار جسم رو قلب انسان ها گاه اون رو از گزند دیگران پنهان می کنه و گاه اونقدر پوست کلفت میشیم که فراموش می کنیم رتبه ای بالاتر از عشق نیست و راه نفوذ کمترین احساسی رو به قلبمون سد می کنیم .

حرف بسیار دارم و فرصت کوتاه .

اما کسی که بتونه بفهمه چطور میشه در بیداری با هزار دوز و کلک و تظاهر به خوشحالی ، غمی رو پنهان کرد ، اما شب ، به هنگام خواب ، بی اراده چشمات از حسرت نبودش خیس اشک بشه ، قطعا می فهمه که چرا دیگه نمی خوام بنویسم و میخوام فراموش کنم که هنوزم می تونم بنویسم .

می خوام فراموش کنم که هنوز دوستت دارم .

و شاید سعی کنم جای خالی تو رو پر کنم.

خداحافظ پرنده کوچولو.

.

.

ایمیل من در قسمت تماس با نویسنده فعاله اگر دوست داشتین من همیشه از پیدا کردن دوستان جدید لذت بردم .

 

+   مـــحــــمــــــد ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۸/٢٢

خداحافظی

دیگه بسّمه شکستن

                                    نمی خوام عاشق بمونم.

راستشو بخوای دیگه نمی خوام مطلب جدیدی به این وبلاگ اضافه کنم .

شاید جای دیگه و با نام و نشان دیگه و شاید هیچ وقت !

شاید هم ، فقط مدتی سکوت و باز...

در آستانه ۲۰۶۰ بازدید از وبلاگ پرنده کوچولو ٬از شما عزیزان که در این مدت کوتاه مشوق من بودید تشکر می کنم .

بهتون سر می زنم و فراموشتون نمی کنم .

+   مـــحــــمــــــد ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٥/۸/٢٢

قسم

به تکرار هزار بارۀ تک تک واژه های جملۀ کوتاه دوستت دارم قسم ،

            که دوستت دارم !

+   مـــحــــمــــــد ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۸/۱۸

پاسخ من .

او آنقدر بد نبود که فراموشش کنم .
بی انصافیه اگه به آغوش آفتابی سر نزنید .

+   مـــحــــمــــــد ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/۸/۱٢

هزار بار آفرين

بر آن نـگـاه چــشم تـو

   هـــزار بــار آفـــرین

به روی هـمـچو مـاه تو

                   هـــزار بــار آفـــرین

بـــرآن دل ســیاه تــو

                   هـــزار بــار آفـــرین

من ازتــو دل نمی کنم

                   عاشق خشم تو منم

بر این وفــای قـلب من

                    هـــزار بــار آفـــرین

+   مـــحــــمــــــد ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۸/۱۱

نويسنده ای به نام خدا

خداوند نوشتن را دوست دارد .

او سرنوشت همه را نوشته .

از قصۀ آدم و حوا تا سرانجام نامعلوم آخرین انسان .

بزرگترین شاهکار جهان ، قرآن ، بزرگترین معجزۀ تمام عصار ، نوشته خداوندیست که از رگ گردن به ما نزدیک تر است!!!!!!!!

افسوس و صد افسوس که ما انسان های کوته فکرِ کوته بین ِتنگ نظر جز خودِ حقیرمان هیچ نمی بینیم .

خداوند نویسندۀ قهار و توانمند و چیره دستیست که سرنوشت میلیاردها میلیارد موجود زنده و مرده و تک سلولی و میلیارد سلولیِ عالم را به هم پیوند داده !

سناریوی حیرت آور زندگی کار چه کسیست ، جز او ؟

چنین شاهکاری فقط درخور اوست .

ما کجای این داستانیم ؟ 

نقشمان چیست ؟

تا کنون چه کرده ایم ؟

آخرین صفحه داستان زندگی ما کجاست ؟

و 10000 سوال بی جواب دیگر....

اما رمز خواندن این رمان هستی ، دانش خواندن نیست ،

قدرت اهورایی و صبر ایوبی هم نیست  .

 تنها و تنها  توکل و امید است به رحمت بی مانندش .

                                            آزاده و پیروز باشید

                                                              التماس دعا ...

+   مـــحــــمــــــد ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/۸/٥

تحليل آخرين حضور من !

اگه  راجع به شعر آخرین حضور من ابهامی براتون هست اینجا کلیک کنید

+   مـــحــــمــــــد ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/۸/٥

غريبه

جادۀ بی پایان افسوس های عاشق ،

بی  انتها ...

و افق آرزوهایش ،

همچون اوج پرواز احساسش ،

بی سرانجام است .

من

محمد ،

ساکان همیشگی کوچه های فراموشی تو ،       

            بی هیچ ادراکی از زمان و مکان

                                        به یادت

                                          شمعی از جان برافروخته ام .

و تو انگار رهگذری هستی

بر جاده زمان ،

که مدتهاست

عطر اندامت ، رفته است از خاطر در دیوار کاه گلی کوچه .

سفرت خوش غریبه !

+   مـــحــــمــــــد ; ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/۸/٤

آخرين حضور من

وقـتی تـن حقیرمو

به مسلخ  تو می برن

مقهور قلب من نشو

ستیزه کن با پـیکرم

اسـم مـنو ازم بگیر

تشنۀ بی نـام مردنم

همین نگاه سرد تو

              جزای عاشق موندم

+   مـــحــــمــــــد ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٥/۸/٢

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir