ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

درس بزرگ...

عاقبت در یک روز

چینی نازک بغزم بشکست .

به گفتۀ خودم : زندگی و خوشی دو خط موازیند که در افق بی نهایت آرزوهایمان به هم میرسند .

وقت چیزیه که ما زیاد نداریم . ولی مشکلات تا دلتون بخواد زیاده . این دل صاب مرده هم شده قوزبالاقوز !

تازگی ها خیلی کابوس می بینم .خدا بخیر کنه . زیادی فکرم مشغول شده .

اگه دوست داشتین یه روز قصۀ کابوس هامو براتون می نویسم .به شرطی که پیام بزارین که دوست دارین بشنوین.

نمی دونم چی پیش میاد اما از دوران آموزشی یادگرفتم که همه مشکلات با کمی صبر حل می شه .

اون روزا روزهای خیلی خیلی سختی بود . روزهای سخت و نفس گیرو با نمک ، که تو زندگی هر پسر ایرانی فقط یه بار اتفاق می افته .

اون روزا وقتی سر پست نگهبانی، تو اوج سرما ایستاده بودم ، خیلی وقت داشتم که بهت فکر کنم .

قبل از اینکه 2 هفته مهلت سعید تموم بشه ، همش تو رو کنار خودم احساس می کردم . اما یه روز وقتی که ماجرارو فهمیدم ، البته انتظارشم داشتم ، زیاد به خودم سخت نگرفتم چون اینقدر فرصت نداشتم که بهت فکر کنم.

حتی تا مدتها بعد هر وقت که به یادت می افتادم سری خودمو با یه چیزه دیگه مشغول می کردم تا بلکه فراموش کنم چه جوری جواب این همه محبت رو دادی .

حالا از خودم بدم می یاد . که خودمو به خاطر تو آدم بی شعور چقدر زجر دادم .

هیچ وقت بهت دروغ نگفتم . دوست داشتم ، خیی زیاد . راستشو بخوای هنوزم نمی تونم دروغ بگم . بهت گفتم که هر اتفاقی بیو فته ، بازم دوسِت دارم .

آره خانومه ... ، حالا هم کسی رو دوست دارم که خاطرش تو قلبم مونده نه تو آدمِ ....

تو لیاقتت همون بود که سرت اومد .

تو نمی تونی این حرفا رو درک کنی چون تو مرام تو فقط فرار معنا داره .

حالا دیگه واقعا به صداقتی که لافشو می زدی شک کردم .

هنوزم که هنوزه وقتی می خوام با دختر جدیدی رابطه برقرار کنم تو صورتش تو رو می بینم و بلافاصله تمام سیستم دفاعی مغزم فعال می شه .

تو نمی دونی با من چیکار کردی. کمتر دختری تو دنیا هست که بفهمه کمتر پسری به صداقت من وجود داره .

مشکل منم اینه که فکر کردم تو هم با من صادقی .

دلم می خواد بگی بخاطر خودم این کارو کردی تا سرتو ببرّم .

اصلا ولش کن ، دیگه چه ارزشی داره .

تو برای من مردی . حالا شدی یه خاطره .فقط و فقط یه خاطره .

نقشتو خوب بازی کردی، تبریک میگم . این من نبودم که بازیگر نقش اول 3 تا نمایش دانشگاه بودم . این تو بودی که به بهترین شکل منو بازی دادی .

باید برم آب بخورم . زیادی عصبی شدم .

اگه خدا بخواد فردا این متن رو جمش می کنم تا برای همه شما درس عبرتی باشم . برای همه شما که هنوز فکر می کنین دخترها ارزش محبت دارن .

ولی واقعیت اینه که تا دختری مادر نشه به هیچ وجه، تاکید می کنم، به هیـــــــــچ وجه نباید بهش اعتماد کرد .

و در مورد پسرها ، هیچ وقت نباید اعتماد کرد !!!!!

در ضمن این نوشته هیچ ارتباطی به بچه های تفرشی نداره به کسی بر نخوره !

+   مـــحــــمــــــد ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٢

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir