ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

نامه

امروز بعد از مدتها با یکی از دوساتنم چتیدیدم . خوب آره دختر بود ! ولی این مهم نیست .

این گفتگوی کوتاه باعث شد تا بسیاری از خاطراتم زنده بشه . خاطراتی که به علت معلومی مدتها حتی جرات فکر کردن بهش رو نداشتم .

خاطراتی که خیلی سعی می کنم قسمت های بدش رو اصلا به یاد نیارم .

بازم می خوام از دوران آموزشی برات بگم ( اگه می بینی اینقدر در موردش حرف می زنم به این خاطره که تقریبا هر اتفاقی که ازش می ترسیدم سرم اومد) .

اما در شرایطه سخته که آدم خودش رو می شناسه . هر کسی از این دوران فراریه اما بالاخره باید ازش گذر کنه مثل زندگی . فکر می کردم که میشه از مشکلات فرار کرد اما اون دوران باعث شد تا خیلی چیزا عوض بشه .

دیگه دوست دارم با هر چیزی شاخ به شاخ کنم .

می دونی دور بودن از خانواده و در اون شرایط قرار گرفتن برای هر پسری لازمه

تازه الان وقت دوست دختر پیدا کردنه !!!!!

اگه شما دخترا هم درست فکر کنید ، باید دنبال کسی بگردین که اجباری رفته باشه، مثل مـــــــن !!!

به شعرای من نگاه کن . آخرین شعرم مال تقریبا آخرین باریه که بدون جنگ و دعوا کنارت بودم .

می دونی دیگه نمی تونم شعر بگم . شاید به خاطر نبودنته . شایدم به خاطر اینه که سنگ دل شدم !

غرورم بهم اجازه نمی ده بهت بگم . پررو میشی . ولی یواشکی بهت میگم !

دلم برات تنگ شده .

اینم به خاطر روزهای خوبم با تو:

برات نوشتم نامه ای شاید دلت بسوزه

نیستی اما دوست دارم هنوزم که هنوزه

+   مـــحــــمــــــد ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir