ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

برای هميشه

پرندۀ کوچیک من . من به دنبال بازگشت تو نیستم . تو آزادی که پرواز کنی . تا رو شونۀ هر کسی بشینی که فکر می کنی خوش بختت می کنه . همه فکر می کنن من می خوام اسیرت کنم . نه ! به خدا نه .

من پرنده قفسی نمی خوام .

تو به حرفام گوش ندادی ولی من باید حرف می زدم تا آروم بشم . تا نشکنم .

عزیزم ، من ، محمد ، فرهاد ، هومن یا هر کس دیگه ای که باشم تو برام عزیزی. اینولااقل 1000 بار بهت گفتم .

من برای دوست داشتنت برای بدست اووردنت با همه جنگیدم از همه سخت تر با خود تو . ازت ناراحتم چون مثل دفعه پیش پشتم رو خالی کردی . چون نفهمیدی چقدر بودنت رو می خوام  .

نمی خوام گریه کنی . سرت و رو بالا بگیر . تو اینو انتخاب کردی .

تو ازم ترسیدی ، دلیلشو نمی دونم . اما این انتخاب تو بوده و همین کافیه .

می بینی فقط خودم به خودم کمک کردم .

خیلی برام سخته . ولی سکوت سردی که به اتاقم حاکم بود بالاخره بعد از 1 سال شکستم .

می دونی که نمی تونم ببخشمت . همون طوری که تو نتونستی . اما این پایان کار نیست . من هنوز زنده ام ، تو هنوز نفس میکشی .

خیلی وقتا دلم می خواست اسمت رو فریاد بزنم . اما حالا دیگه خیلی دیر شده .

نیازی نیست دوباره به این وبلاگ سر بزنی .

حتی اگه این نوشته هم هرگز نخونی مهم نیست . فقط می خواستم خالی بشم .

هر بار که دختر پسری رو با هم دیدم دلم آتیش گرفت که به خاطر دلت از دلم بریدی . راستشو بخوای نمی تونم یک بار دیگه تجربه کنم .

هربار که اسمتو شنیدم ، یاد چشمای زیبات افتادم . تو عکست رو ازم گرفتی . که من بهت عادت نکنم!اما من خیلی وقت بود که حس کردم دوست نداری با من باشی ، دلت یه جای دیگه بود .

گذشته ها گذشته .

میدونی هانی ٬جالب ایجاست که منو تهدید می کنن که دیگه به وبلاگم سر نمی زنن . خنده دار نیست .

شاید به خاطر ماه تولدمه که اینقدر با دنیا غریبه شدم .

بهر حال منم خدایی دارم .

خوش باشی و مبارک باشه

+   مـــحــــمــــــد ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir