ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

عشق امروزی...

شاپور الو ... الو ...الو الناز ، عزیزم سلام .

الناز سلام و درد ... ، چیکار داری ؟

شاپور تو داری اشتباه می کنی . چیزی بین من و اون نیست . ببین ... الو ... گوش میدی.

الناز بـــــله ، خودم دیدم . کم مونده بود بغلش کنی .

شاپور بابا سوء تفاهم شده ، فقط داشتیم رفع اشکال می کردیم .

الناز برو خودتو سیاه کن . بعد این همه مدت دیگه شناختمت . من کار دارم ، داشتم با تلفن صحبت می کردم .

شاپور کیه که داری منو به خاطرش می پیچونی ؟!

الناز اولا که به تو چه... ثانیا دختر خالم میتراس . نمی خوام شک کنه .

شاپور باشه عزیزم . من بعدا زنگ می زنم . خداحفظ..

بیپ... بیپ... بیپ

الناز الو ...احسان جون ببخشید ... داشتی چی می گفتی  ؟

احسان کی بود ؟

الناز هیچی بابا ، دختر خالم میترا بود . داشت سیریش می شد  پیچوندمش .

احسان خوب کاری کردی ، آره می گفتم... دختره ی پر رو فکر می کرد من میرم جلو بهش شماره میدم !!     نمی دونست من از اوناش نیستم . منم جلو بچه ها کلی ضایش کردم... آخ ...این دیگه کیه ...اوف ... ، ببخشید من پشت خطی دارم، 5 دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم ، باشه خانومی . فلن بای! .

بیپ... بیپ... بیپ !!!

+   مـــحــــمــــــد ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٥/٢۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir