ایـــنــجـــــــا پــــــرنــــــــده ای لانـــــــــه کـــــــــــرده

تـــــــــــــــــابـــــــــــــــــــمانـــــــد ســـــالــــهـــــــــا

داستانک ۴

بردارم ، عزیزم ، گلم ، مخلصتم ، چاکرتم ، نفهم ، الاغ ، بی شعور!

رابطه بین پسر و دختر که به سادگی ها نیست !

عشق بازی که شوخی نیست .

همین جوری چشم و چالت رو می گردونی ، هر کی از راه رسید با هاش بری دَدَر !

اینه لذت زندگیت . اینه فلسفه زیبای زنده بودنت ؟!!

آخه بابا نوکرتم بست نیست این همه بلا سرت اومد .

تا کی می خوای آویزون باشی .

خیلی دارم سعی می کنم مؤدب باشم . ولی تو دیگه شورش رو در اوردی به خدا .

گفتم میری دانشگاه آدم می شی بدتر شدی

گفتم تو سربازی آدمت می کنن ، رفتی بهتر که نشدی هیچ ، بی چاک و دهن هم شدی .

حالا هم که بی خیال دنیا !!!

این کارو با خودت نکن .

بزرگترین دشمنی رو خودت در حق خودت نکن .

کاری که کردی رو دشمن آدم با آدم نمی کنه !

پیرم کردی ، جوونیم رو سوزوندی ولی آدم نشدی !

 

ای بابا یه آینه درست و حصابی تو این خونه پیدا نمیشه ؟

حمــــــــــــــــــــــــــید ؟!!!!!

+   مـــحــــمــــــد ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٥/٦/۱٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir