مناسبت

به نام خداوندگار عشق ٬‌ خداوندگار زیبایی

و هر آنکس که می خواست پروانه باشد .

فبل هر چیز سلام

چون سلام کردن رو دوست دارم

بعدش هم که یه دنیا حرف تو دلم مونده که باید بنویسم و تقدیم کنم به همه دوستان .البته اگه قابل بدونن و بخوننش .

ولی انشاا... سر فرصت همین مطلب رو کامل می کنم ....

تو این ۱۴ ماهی که خودم شروع به وبلاگ نویسی کردم ٬‌ کمتر از ۶ ماه فعال بودم . چند وقتی هم با خودم قهر بودم و بنا به دلایلی از نوشتن خودداری می کردم .

یه مدت کوتاه هم با آدرس www.rostan.blogfa.com  نوشتم .

با نام ~ برای همیشه ~ شروع کردم با نام ~ برای مدتی کوتاه تر از همیشه~ ادامه دادم مدتی ~ بی خوابی ~ رو انتخاب کردم با ~رهایی~ مدتی قهر کردم و با ~ تنها تر از هیشه  ~ برگشتم و با ~آزاد تر از همیشه~ بزرگ شدم. با ~دیوانه~ زندگی کردم و حالا هم ~ اینجا پرنده ای لانه کرده ~ در خدمت شماست.

به  قول شما هم همیشه مجنون بودم .

اما اینکه چرا اینقدر اسم عوض می کنم ٬‌ یه رازه نه چندان مهمه که تاحالا فقط یه نفر ازش خبر دار شده .

با دختر و پسرای باحالی رفیق شدم . مثل مهدی و محمد بسیار عزیزو گلم که خیلی کم لطف شده . غزل عزیز و مریم خانوم های گل . تینای مهربان ٬ خانوم دکتر ٬‌ شیما که یه پارچه خانومه . دوتا نیلوفر گل٬‌شقایق نازنین از آلمان ٬‌ خود نازنین از دبی و بسیار از دوستام که خیلی وقته ازشون خبری نیست .

تنها نکته مثبت این وبلاگ همین بود. با کسانی آشنا شدم که نه پوله نداشتم براشون مهم بود و نه قیافه ی بد ترکیبم .

کمتر از ۱۴ ساله که می نویسم. اما هیچ وقت طراوت دوران ۱۶- ۱۷ سالگیم به نوشته هام برنگشت .

شعر نوشتم . نمایشنامه هایی که هیچ کس کاملش رو نخوند . ۳۰ داستان کوتاه چند خطی و دو داستان بلند بی سرانجام .

۲۰ سالم بود . که برای اولین بار احساس کردم کسی رو واقعا دوست دارم . بچه بودم . خیلی زیاد . هیچی بلد نبودم . نوی نو ٬‌ خره خر!

اما تغییرش رو تو نوشته هام کاملا حس کردم .

نامه ای که دل سنگ رو آب می کرد٬  روی یک برگ کاغذ نوشتم و به اولین دختر زندگیم دادم .

بسیار دری وری شنیدم . از پسرایی که مردی رو فقط تو اتاق خواب بلد بودن و حتی جرات گفتن اسمشون رو هم نداشتن و از دخترایی که فکر می کردن خیلی ...

خیلی ها هم خواستن بدونن این همه سوز به خاطر چیه و حس کنجکاوی خفشون کرد !!

اما بجز چند نفری با مرام همه ...

گلایه ای نیست . چون انتظاری نیست .

چند وقت پیش هم قصد داشتم وقتی به این آمار رسیدم تعطیلش کنم و با یه آدرس دیگه بی سر و صدا برای خودم بنویسم .

اما دلم نیومد . به خاطر آرشیو ی که همه ی افتخارمه . با کمترین کپی برداری ٬ فقط زاییده ذهن بیمار خودم .

از روده درازی خوشم نمیاد و سلام کردن رو دوست دارم و ...

حرف زیاده ٬‌ به اندازه یک عمر تنهایی تو تفکراتم . اما کو حوصله گفتنش و کو مرد خوندنش ...

شرط می بندم هیچ کس حتی زحمت تااین پایین اومدن رو هم به خودش نمی ده !!04.gif

اما حالا می خوام به احترام اولین مطلب وبلاگم که از اتفاق ٬ اواین شعر کل زندگیم هم هست ٬

اونو دوباره بنویسم .

خیلی دوسش دارم . به خاطر تمنای ساده و زیبایی که تو هر جملشه .

شبا

وقت جوونیه پیرا

وقت آب بازیه عشق

وقت تسبیح و دعا

چشام از غصه پر آب

تنم در حسرت خواب

دلم لبریز نیاز

می خواد از خدای راز

بهم بده

یــــــــه جــــــفـــــت نــــــــــــــــــــــــــــــاز!!

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيده

اوکی! ولی با اف نه اينکارو ميکنم ويا راست کليل و رفرش!

Teyyeb

سلام داداش ايول داری

زهرا

سلام... اول مرسی که به بلاگمون سر زدين... دست نوشته هاتون جالبه... خودمونيه و خب يه جورايی نو... به قولی همون دل نوشته!! بدم نمی ياد داستان های کوتاهتون رو بخونم.... البته اگه خودتون مايل باشين... موفق باشين... و بازم مرسی

منوچی

سلام آقا محمد از اينکه قابل دونستی و سر زدی بسيار ممنونم راستی اين آدرسی که گذاشتی من خنگم نتونستم سربزنم از بس که عقب مونده ام خودت کمکم کن

منوچی

سلام مجدد خدمت دوست عزيزم قصه غصه ها وقتی تموم بشه وقتی حتی زحمتی برای انديشه برای آدم نمونده وقتی خوشحالی از موفقيت و به هدف رسيدن اون موقع حست کمتر از خدايی نيست خدايی که اين نزديکی است و همه چيز را می بيند و .... من اسم حس عجيب و باور نکردنی معجزه را عشق می گذارم اگر به عشاق واقعی بر نخورد و بدانند روزی حس زيبای عشق را تجربه کرده ام

منوچی

ممنون که حسابی امروز جواب من را می دهی يعنی اينکه همه نظراتت را خواندم من نميگم که شما هيچ مشکلی نداری و يا اينکه مشکلاتت کمتر از منه بلکه ميگم که خوب دوستی هستی و دوست سعی می کند به دوستش ياری برساند که شما الحق آخرشی من هم اين مشکلم را فقط خودم بايد حلش کنم و از دوستان گلم ممنون

منوچی

يه وقت ناراحت نشی که اين خانمه چقدر تند صحبت می کنه من گاهی مواقع که زياد مخم داغ ميشه قاطی ميشمو نمی دونم چی ميگم به هر حال ببخشيد بزرگی از بزرگان است گر چه کهتر باشند

ميلاد

سلام؛ ممنون که به وبلاگم سر می زنی مطالبت رو خواهانم عجيب خيلی توپه بازم به من سر بزن شاد باشی

الهه

خب، اينهمه نوشتی و نوشتی، الان وقتشه که حال و گذشته ات رو با هم مقايسه کنی و ببينی پيشرفتی داشتی؟ یا اگه کمبودی، نکته منفی ای توی نوشته هات هست حل کنی. به نظرم زياد نوشتن وقتی نتيجه ميده که بهتر و بهتر نوشته بشه، يعنی يه تجربه توی نگارش به وجود بياد. اميدورام حالا که نوشتن رو دوست داری اينگونه باشی. در ضمن چرا فکر ميکنی کسی تا اين پايين نمياد؟! اگه مطلبت پيوسته و معنی دار باشه حتما انقدر کشش ايجاد ميکنه که همه تا آخرش بخونن و نظر درستی بدن.