اگه تا ته می خونی بخون و گرنه ٬‌ خــدافــــــظـــي

اول از هر چیز سلام

چون سلام کردن رو دوست دارم

دوم اینکه یادمون نره تو وبلاگمون برای دل خودمون بنویسیم نه برای جلب توجه

سوم اینکه کی گفته اشکالی نیست ؟!!

چهارم : یا فاطمه الزهرا ...

امروز دوباره گیر دادم به دفتر تلفن و آیدی یاهو و تقریبا تمام شماره ها و آیدی های دخترهایی که باهاشون ارتباط داشتم رو پاک کردم . خوب من ازین کارا زیاد کردم. (دیوانه که شاخ و دم نداره )

بعد نشستم و مثل احمقا زل زدم به تنها یادگاری از دوران خدمتم . یه عکس چهار نفره با حسین و یاسرو یکی دیگه که الان اسمش یادم نیست .

رفتم تو روزا ...

روزایی که سخت میشه فراموشش کرد .

 روزایی که با گرسنگی و تشنگیش ، با آفتاب و حرفای زورش ، با بی تابی ها و بی خوابی هاش ساختم . اونجایی که اگه خیلی ازین پسرای دو میلیاردی ابرو برداشته ،  اسمش رو بشنون میرن سینه دوست دختراشون رو می چسبن و زار زار گریه می کنن ،

سوختم ... ،

ساختم ،

ثانیه ثانیه اش رو کشتم .

مثل زندانی ٬که نگاهش فقط به پنجره قفسشه  

فقط به یک امید .

به امید روزی که برگردم و بهش بگم ،

من مـــــــــــــــرد شدم....!!!

اما وقتی برگشتم چی نصیبم شد ؟؟

هــــــــــــــــــیــــــــــــــچـــــــــــــــی ...

حالا دیگه یه آدم فراموش شده بودم که بی خودو بی جهت ،  به بودن چیزی که نبود ، اسرار داشت .

آره عزیز . آره کوچولو ...

تو چه می دونی من چی کشیدم که حالا باسه من دم از عشق میزنی . تو می خوای عشقبازی  یاد من بدی ؟!!

اما حالا ،

اما حالا وقتی می گم تنهام ،  خوشحالم ،  خیلی باید چشم تنگ و تنگ نظر باشی که بگی ، بلوف می زنه !

دخترا بهش پا نمی دن ، داره شر می گه ..

اما تو چه می دونی ،

تو چه می دونی که وقتی یه نفر رو 3 سال نبینی ، بعد بشنوی که با فلانیه ، بعد فکر کنی که ازش متنفری  ٬ بعد یه روز وقتی تو ایستگاه مترو ببینش احساس کنی که تو قلبت به جای خون ، پاره آجر بالا و پایین میره و انگار نفست از زیر یه تن شن و ماسه بیرون میاد ... یعنی چی !!

آره کوچولو ، تو چه می فهمی حرفای من یعنی چی !!

تو چه می فهمی وقتی من می گم ،

 اشکال از عشق نیست ، از عاشقی ماست

              یعنی چی ...!

اما حالا خیلی راحت ترم .

 احساس می کنم تازه فهمیدم که عشق ، فقط و فقط        

یه حــــــــــســــــــــه .

مثل گرما ،

مثل سوختن ،

مثل تشنگی ،

مثل نیاز ...

اما به چی و کی وکجاست ، که دست ماست ، و خدا رو شکر ،

همیشه گند می زنیم .

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام پست جالبي بود خيلی کوتاه ميخوام اعتراف کنم:اشکال از عشق نیست اشکال از عاشقی ماست

دختر پاييزی

سلام ممنونم از حضور با طراوتت شرمنده از اینکه دیر اومد زیبا با احساس بود همیشه در ره روی حق باشی

سعيده

راستش.... حس ميکنم موقع نوشتن اين جملات خيلی ناراحت و کمی هم عصبانی بودی... اما... ميدونی هيچوقت نميشه رو حساب تجربه ی يکی دونفر در عشق بقيه رو هم محکوم کرد.... اونوقت نميشه بی هيچ اميدی زندگی کرد من فکر ميکنم عشق تنها چيزيه که توش نبايد از تجربه ی هيچ کسی استفاده کنی...چون تجربه ی هر کسی مختص خودشه...فقط خودش!

آوای سکوت

سلام..واقعا روزای گرمی بود...بدو بايست...بشمار يک..بشمار دو..بشمار سه!!!و اينجا بود که اولی و دومی و سومين دوست دخترت شوهر کردن و پريدن!!!!....وقتی خشاب رو جا ميزدی و کلاه آهنی رو که از شدت آفتاب مثل ديگ شده بود رو سرت محکم ميکردی که بتونی بزنی به هدف٬غافل بوی از اينکه يکی ديگه زد به هدف زندگيت...آره داداش!اينارو کی ميفهمه...!!؟

آوای سکوت

راستی..خانومای محترم همه اهل دودره بازين..چون ازت خواستن که ازش متنفر نشو وبهش حق بده...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نيلوفر

سلام منظور از این کوچولو که ...

نيلوفر

سلام این بار از پاییز گفتم و... خوشحال می شم سر بزنی

محمد

پيشاپيش عيد سعيد فطر رو تبريک ميگم طاعات و عبادات تون مورد قبول درگاه حق...

نکيسا

به احساسی که داری و عشقی که در دل داری تبريک ميگم ... اميدوارم اين عشق روزی برات بهشت رو فراهم کنه !