غزل بانو ۲

چشمان غزل بانو پر از اشک شد .

زیر لب زمزمه کرد : " من با تو چیکار کردم "

اشکش را پاک کردم .

دستش را در دست گرفتم .

آرام پیشانیش را بوسیدم و گفتم :

                                    غزلم من تحمل این اشکها رو ندارم ، آتیشم نزن

با آنکه دلم در حسرت گرمی آغوشش می سوخت ، اما من با خود عهدی بسته و به آن وفادار بودم .

/ 1 نظر / 4 بازدید
سارا

سلام من چند تا سوال دارم ميشه جواببديد لطفا؟آخه فقط آدرس شما رو دارم؟