پایان!

ببخشید که دیر شد اما حرف آخر رو بالاخره نوشتم . چیزی که کمی صبر لازم داشت تا بهش برسم .

فراموش نکن ٬ عشق دور گرانیست ٬ به هر کس ندهند .

و تورا من چشم در راهم آنگاه که می آیی و می بینی که من نیستم !

و کلام آخر اینکه :

می خورد خون دلم مردمک دیده ٬ سزاست                   که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم

/ 4 نظر / 5 بازدید
سعيد

سلام اين دخترها اصلا اينقدر ارزش .........رو ندارن ميدونی تو الان آموزشی بودی حالت خوب نيست

جواد

چند وقتی نباش...... بوديم و کسی پاس نميداشت که هستيم باشد که نباشيم٬بدانند که بوديم (امون بده)

سميه

قصد من نيت آزار نبود حس من در خور بازار نبود تنم از خاک و دلم خاکی تر روح من از خود من شاکی تر

سميه

خاطره شاديهای ديروز تلخ ترين غمی ست که امروز داريم