نوای جاويد

چشمان سیاهش را بیاد بیاور ،

زمانی که چشم به چشمانت دوخته بود

و زمانی که دست در دست تو شعر زیبای بودن را می سرود .

بی شک نوای کلامش در گوش تو جاوید است

و سوز فراقش در هر تپش قلبت نمایان

اما او

دیگر نیست

و تو

          در مرثیه سرایی خاطراتش

                                      تــنــهـایـــی !

/ 10 نظر / 2 بازدید
تربچه و جوجو

خب اينو منم گفتم اما به يه زبون ديگه واسه تربچه خودم...

سارا

سلام ای بابا!!!!!!!! من کجا ناراحت شدم ؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید از طرز گفتنم این جور فکر کردی ... ولی من شرمنده ... هرچی دوست داری بگو بازم ممنون که سر زدی درد منم از یه رنگ دیگه است اما پشت این مسائل پنهانش می کنم ... همه یه دردی دارن اینو مطمئن باش اما خیلی ها مثل من جرات روبرو شدن با اونو ندارن موفق باشی ...شاد زی

شيما

من براش چتر شدم و اون هيچ وقت نفهميد چرا خيس نشده....من اينقدر بهش علاقه داشتم که هيچ گاه بهش نگفتم دوستش دارم...من اينقدر عاشقش بودم که نمی توانستم اسمش را به زبان بياورم...اينقدر زياد می خواستمش که توانايی ديدنش را نداشتم....من عاشق شدم و هيچ وقت بهش نگفتم.......چون فکر کردم می فهمه چرا خيس نشده.....مرسی که سر زدی

شيما

من تو رو لينک کردم ...ولی لينک تو رو نديدم....منتظرم

mariam

منظورت اين بود که کامنت قبلی هاتو پاک کنم ؟ ... موردی نداشت به نظر من که ! .... در ضمن پرستار و دکتر باهم مشکلی ندارند فقط نخواستم هويت ام اشتباهی گرفته شه ... خيلی فرق داره باهم . همين ! ....

سلام,سایتتون خیلی جالبه ,به این سایت هم سر بزنید , مطمعنا به دردتتون میخوره :

تولدی دوباره

سلام خيلی ها رفته اند ولی يادشان هميشه در دلمان خواهد ماند خاطرات ....... لحظه ها .... فقط خوبی است که می ماند يزدان يارتان

mariam

کلا تمام يادداشت ها رو پاک کردم .. اوکی شد

محسن

سلام چرا کسی از آمدن نميگه؟

شيما

هنوز هم چشمانش را به خاطر دارم ...زمانی که زمين را به آسمان می دوخت همان چشمانی که برای يادآوری وسعتشان نياز به زمانی طولانی دارم ...همان چشمانی که دروغ می گفت و....دروغ بايد حالم را به هم می زد اما..........