مطلب قبلی رو بخونید، این مطلب هیچی نداره :) !!

سلام

در مورد معجزه خیلی چیزها شنیدم

و تنها کلمه ای که می خوام بهش فکر کنم همین معجزست .

معجزه ای که وقتی بهش فکر می کنم ، ناخودآگاه اشک از چشمام جاری میشه .

اسمی براش ندارم . شاید تعریفی هم براش پیدا نشه .

لحظه ای که انگار ارکستری درون ذهنت شروع بهنواختن می کنه .

معجزه ی طلوع . تولد دوباره .

دکمه ی شروع مجدد . معجزه ی نگاه . نقطه ی تلاقی عقل و احساس . جایی که سکوت می کنی و خیره و مات عاجز از درک اتفاقی که افتاده ، فقط می ایستی و نگاه می کنی ، 

معجزه ی دوست داشتن و مهر .

احساس سبکیه اون لحظه ، از حیطه ی تصورات ذهن حقیر و خاکی بسیاری ، از جمله من ، خارجه .

گاهی به چسم دیدم تولد نوزدای ، از درون جسم دیگری . نفس کشیدن و گریه ی اجباری .

معجزه ی رنگ سبز ، زیبایی بی حد دریا و نوای خوش قناری .

و من کوری ، تنها و ناشنوا ، گمگشته در هیاهوی شهری غمبار ، لبریز حس تنفر ، به کجا خواهم رسید ؟!!

آنچه را دل دید انکار[ش] نکرد (11) "سوره النجم آیه 11"

دلم سیاه شده .

(عاشق این شعر در تیتراژ پایانی سریال آولین شب آرامش هستم: )

به سوی تو

به شوق روی تو

به طرف کوی تو

سپیده دم آیم ،

مگر تو را جویم

بگو کجایی ؟

نشان تو ،

گه از زمین ،گاهی ،

 ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا ،

ره تو می پویم ،

بگو کجایی ؟

کــی رود رخ مــــاهــــت از نظرم ، نظرم

به غیر نــــامـــت ، کی نام دگر ببرم ، ببرم

اگر تو را جویم ،

حدیث دل گویم ،

بگو کجایی ؟

به دست تو دادم ،

دل پریشانم ،

دگر چه خواهی ؟

فتاده ام از پا ،

بگو که از جانم ،

دگر چه خواهی  ؟

یک دم از خیال من ،

نمی روی ای غـــــزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من ،

اسیر کوی توام ،

به آرزوی توام ،

اگر تو را جویم ،

حدیث دل گویم ،

بــــگو کجایی ؟

به دست تو دادم

دل پریشانم ،

دگر چه خواهی ؟

فتاده ام از پا ،

بگو که از جانم ،

دگر چه خواهی  ؟

/ 6 نظر / 13 بازدید

اسرار لینک دائمی وبسایتهاhttp://asrargity.persianblog.ir

مهم نیست!!

کاش آدم ها این قدر جرئت داشتند که حرف دلشون رو بی پروا و راحت بزنن به کسی که باید ... اونوقت شاید این همه واژه سر در گم نمی شد ... موفق باشی[گل]

ساناز

وقتی كه نمی توانی بوسيله كلمه ها صداقت شقايق را به قلبت ثابت كنی وقتی كه كلمه ها دست به دست هم ميدهند تا تو را در گذر زمان به دست بيابان تنهايی و فراموشي بسپارند.وقتی كلمه ها آنقدر لطف ندارند تا دستانت را برای سرودن شعری ياری كنند.وقتی می فهمی كه بايد حتی از كلمات و روح آسمانيشان هم نا اميد شوي آن وقت سكوت زيبا ميشود.آن وقت همه از سكوتت می فهمند كه تو چقدر آسمان را دوست داری و اين زمين را در مقابل يك تكه ستاره ی خاموش هم نمی پذيري[گل]

ساناز

عکس نو مبارک[دست]

فاطمه

سلام با اینکه برای دیدن وبلاگتون دعوت نشدم ولی اومدم که بگم: عالی بود به وبلاگ منم بیاین موفق باشید