معجون جاودان

سلام

بازم می خوام بنویسم .

خوب مگه چیه ؟!!

نمیشه که همه رو راضی نگه داشت ...

در مورد زیبایی ، چرا همه آدم ها شیفته زیبایی هستن ؟

اصلا چرا همه آدمها چشم دارن ، به هر حال دارن ، حالا کم بینایی یا نابینایی هم شامل میشه . تا حالا از خودت پرسیدی این همه شباهت بین آدمها از چی ناشی میشه ؟

مثلا همه مردها عاشق زنان خوشگل هستن . یا خانوم ها از مردهای قوی خوششون میاد ، بعضی از مردهای خشن و بعضی از مردهای رمانتیک . بعضی مردها به خانوم های تپل و سفید علاقه دارن ، بعضی ها به خانوم های لاغر و برنزه .

در مجموع یه کسی از یه خانومی در یه جایی خوشش میاد . تا اینجا شد ظاهر . اما بحث می رسه به جایی ، که یه لحظه همه این خصلت ها کنار میره و یه نفر اساسی به دلت می شینه .

و هرچی هم بهت بگن ، آخه الاغ این به درد تو نمی خوره ، مرغ جنابعالی یک پا داره .

همه ما حداقل یک بار این خریت رو تو زنگی مرتکب می شیم . اما هیچ وقت فراموشش نمی کنیم ، به هر حال برامون شیرینه و جذاب . دیدن دو نفر توی یک فیلم که همه دیگه رو دوست دارن ، بانویی که عاشق پسرشه ، پدری که با لبخند دخترش زندست و این همه زیبایی ، که برای داشتن اون لحظه ها ، مدام با خودمون کلنجار میریم .

این ها نمی تونه اتفاقی باشه .

یه روزی دوست داشتم بازیگر بشم . خوب چندتا تئاتر هم بازی کردم و یه فیلم هم به مرحله فیلم نامه خونی رسید . اما نشد .

حالا من یک ....

همیشه دوست داشتم می تونستم فیلم بسازم .

خوب نوشتن هم یک نوع کارگردانیه که همه زحماتش به گردن خودته .

از مجموعه این اراجیف می خواستم به این نتیجه برسم : چه جوریه کسانی که قدرت دارن ، به جایی ساختن فیلم هایی در مورد زیبایی که مستقیما به درمان دردها منجر میشه ، شروع به ساختن فیلم سیاه می کنن ، که نه تنها مشکلی رو حل نمی کنه ، بلکه موج عظیمی انرژی منفی وارد ناخودآگاه ما می کنه.

خیلی باید مراقب روحمون باشیم . از جمیع جهات ، خنده و شادی درمان بوده و غم و غصه ، درد و مریضی .

چرا باید کاری کرد که نتیجش رو می دونیم . بزرگان همیشه گفتن ، هم دراین دنیا و هم در اون دنیا ، چیزی عایدت میشه که می خوای .

من در مورد عشق واقعی می نویسم ، تا شاید روزی نصیبم بشه .

در مورد زیبایی ، دوستی . در مورد آدمهایی که وجودشون به ظن بسیاری ، فقط خوش خیالیه و بس .

در مورد آرمانهایی که همیشه داشتیم و گه گاه برامون آرزو میشن . بهشون پشت می کنیم و فراموشون می کنیم . و در نهایت این ما هستیم که فراموش میشیم .

کسانی که با عشق جاودانی پیوند خوردن ، همیشه جاودان می مونن و ما که درگیر روز مرگی ها شدیم ، همین روزها به باد فراموشی سپرده میشیم .

پرنده کوچولوی من در قلب جهان زنده می مونه ، تنها و تنها اگر ، جمله ای بگه که جاودانه باشه .

خدایا مارو ببخش که اینقدر زود ، بزرگترین چیزها رو با کوچکترین چیزها عوض می کنیم . زیبایی ها رو زشت می کنیم و در نهایت در حسرت یه تابلوی زیبا همه عمرمون رو به هدر می دیم .

بهمون بیاموز که وسعت در نگهمان باشد .

یا مقلب القلوب و البصار

یا مدبراللیل و النهار

حول الحالنا الی احسن الحال

این زیباترین دعایی که تا به حال به گوشم خورده .

برام دعا کنید .

مخلص همه بندگان زیبای خدا . محمد

/ 7 نظر / 7 بازدید
محمد

سلام http://www.kermany.com/ShowNews.asp?Id=92 عیدتون مبارک

فانتزي واقعي

سلام سال نوت مبارک. منم خوبم .. همسفرم هم خوبه ... راستش فقط یه آدم های خاصی از یه آدم های خاصی خوششون می یاد فقط همون دو تا تو دنیا به درد هم می خورند مثل من و همسفرم هرچند به نظر خیلی ها شاید احمقانه باشه اما مهم دل ماست که می گه خودشه سال خوبی داشته باشی

فانتزي واقعي

حرفام كه سنگين نبود غريبه! هميشه فكر مي كردم براي پيدا كردنش بايد خيلي بگردم... سبك سنگين كنم.. فكر مي كردم براي پيدا كردنش بايد خودم دست به كار شم... اما به جاي همه اينا فقط دعا كردم... دعا كردم كه خودش پيداش كنه.. باور كن خودش پيدا مي كنه اگه فكر نكنيم مدار دنيا مائيم.. غريبه بازم بيا...

ّّّ×××)خدایی که شکست خورد(×××

باز کن پنجرهها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده ست باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبنک چهکرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتاگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن [گل][گل][گل][گل]

ّّّ×××)خدایی که شکست خورد(×××

باز کن پنجرهها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده ست باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبنک چهکرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتاگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن [گل][گل][گل][گل]

زهرا

طیب

سلام وبلاگ خوبی داری به من سربزن[گل][خداحافظ]