ناخدايی به نام خـــــــــــــــــــــــــــــدا !

کشتی طوفان زنده ی دنیا ، تنها و تنها ، یک ناخدا دارد .

خــــــــــــــــــــــــدا !!

بخواهی یا نخواهی ، بر کشتی او سواری .

بیهوده برای انکارش در تلاشی .

می ترسی ؟  تنهایی ؟ ضعیفی ؟ عظمت موج دلت را لرزانده .

تقلا  نکن . دست و پای بیهوده نزن

فقط به پیر راه بلد کشتی اعتماد کن .

پیر دانایست . مهربان است و بخشنده .

اگر می ترسی ، اگر تنهایی ، اگر ضعیفی . نترس !

فقط چشمانت را باز کن

دستش  را ببین ! به سوی تـــــــــو دراز کرده !

بگیر ،  نترس ،  او با توست .

همیشه با تو بوده .

از آن لحظه که طفل نوپایی بودی و از همان لحظه که در دل کوچکت ، جز پاکی نبود .

او با تو بود . نگهبان دل کوچک و تن نهیفت بود .

دست پر قدرت او را رها نکن . به ریسمان پوسیده شیطان چنگ نزن .

می افتی .                

غرق می شوی !

قبل از ینکه بفهمی ، موجی ، هر چند کوچک ، تو را که مست زیبایی آبی و از قدرت خوفناکش بی خبری ، به کام خود می کشد و تو هــــــــــــنـــــــــــــوز بی خبری !!

اما اگر افتادی . باز هم نترس .

پیر دانایست . می داند کجایی .!

هر لحظه که خواستی ، باز فریاد بزن ،

کمک بخواه ،        

از ته دل ،

                حتی بی صدا ،

نترس !

میداند کجایی !

 از آن بترس که خود ندانی کجایی !

شاید روی آب غوطه وری  !

 به قدرت بازوانت نناز . شاید لحظه ای دیگر ...

هنوز می لرزی  ، از چه می ترسی ؟!!!

 همه اینها ،

کشتی ، باد ، بادبان

حتی این امواج سهمگین هم ، ساخته اوست .

گفتم که ، پیردانایست .

عمرش از هر بودی و نبودی بیشتر است .

زیرا بود وقتی که هیچ چیز نبود !

یا فاطمه ، بنت نبی ..

من محمدم

دلم لرزیده ،

کمک می خواهم ...

/ 8 نظر / 3 بازدید
شبنم

مدت هاست از خدا هیچی نخواستم .. از زمانی که از گنجشک و ماه ( www.parandekochoolo.persianblog.ir ) کوچ کردم ... ........... ...... ........... ................. سادگی نوشته هام آزارت میده ؟ ولی آخه چرا ؟ حتما باید چهار تا کلمه ی قلمبه سلمبه توش باشه که بشه متن ادبی ؟ کی گفته میخوام متن ادبی بنویسم ؟ اینا دل نوشته ان وقتی حالم بده ... وقت ندارم دنبال کلمه و قافیه بگردم ... حرفای نگفته جاری میشن ... مثل خودم ... مثل زندگیم .. مثل دلم ... که دیگه چیزی ازش نمونده .. ساده اند

شبنم

سلام ... کی گفت من ناراحت شدم ؟ به قول خودت لال شم اگه اینو گفته باشم .... نظرمو هم در مورد نوشته ات که گفتم ... تو این پایینی !

نيکيتاک

منکه مطمئنن يه خدای ملقمه بی قانون مطلقهای متنافی رو نميگيرم يه سلط آغشال بدم! تو هم اگه ترجيح ميدی غوطه ور باشی بمون به هر حال قوت نفس داشتن هر چند ابلهانه خيلی بهتر از شکه ... شک مال زمان بودنه و تو نيستی

گندم

سلام تو می روی و نگاهم بهانه می گیرد دلم شکسته و باران شبانه می گیرد چقدر ساده، صمیمی، مثال خاطره ای نهال یاد تو در من جوانه می گیرد تو می روی نمی دانم از کجا آمد؟ غمی که داغ دلم را نشانه می گیرد بدان که زاده ی شعری همیشه می مانی صدای ناله کران تا کرانه می گیرد همیشه رسم فلک تا که بوده این بوده که جمع ساده ی ما را زمانه می گیرد تو می روی و نگاهم میان چشمانت حزین نشسته و رنگ فسانه می گیرد موفق باشی بای آپم

مریم

سلام قربون خدا برم هر چی دارم از اونه . آقا محمد برای من هم دعا کن............

محمد

ما که در بست نوکرشيم

ُفروزان (منوچی)

سلام منم مخلصشم مخلص همه اماما حضرت فاطمه امام زمان امام رضا و ........ می دونی!(همون لغت معروف شفيعی جم توی چارخونه)خدا خدا می کنم خدا رو فرياد می کنم توی دلم راهو بهم نشون دادی قدرتم بهم بده اشکامو بزار واسه شبا بی کسيا اون موقع که دلم می خواد فرياد بزنم نماز شکری می خونم به خاطر محبتاش خدايا چقد دوستت دارم به خاطر سلامتی بچه هام به خاطر کار خودم به خاطر استقلال فکريم خدايا قدرت محبتم بهم بده قدرت تحملم بهم بده توانايی ناملايمتهايی که قراره به سرم بياد من تکيه گاهی جز تو ای خدای خوب ندارم