داستان در هفت دقيقه

- فقط ۷ دقیقه فرصت دارم .

- فقط ۷ دقیقه ؟!!

آخ یک دقیقه هم که کم شد .

هفت دقیقه برای این همه حرف  نگفته ؟!

چه جوری بگم آخه ؟!

- خوب دوست نداری نگو  !

- نه باید بگم . آخه شاید دیگه نبینمت

- پس بگو زود باش

- راستش .....٬‌ چطور بگم .... خیلی خوب الان می گم .... صبر کن حولم نکن .

- سه دقیقه !!!

- باشه٬  اگه اینو می خوای  ٬ اصلا مهم نیست .

هیچی نگم بهتره . 

می خوام تو این سه دقیقه فقط ساکت وایستم و برای آخرین بار یه دل سیر نگات کنم ...

بعدش اگه خواستی بــــــــــرو ...

/ 5 نظر / 5 بازدید
زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟

نرگس

سلام...خوبی..!!؟!! من آپیدم نمی خوای بیای پیش من...... منتظرتم ها.....

ياسمن

خيلی وقتا همون هف دقيقه رو هم فرصت نداريم فقط چون نميدونيم تموم ميشه از هيچيش استفاده نميکنيم.