بابا خجالتی

سلام

خیلی وقته نبودم ، مگه نه ؟

چه خبر ؟ خوش میگذره ؟

خیلی وقتا مینشستم و یه خودکار خوش دست برمی داشتم و فکر می کردم که چی بنویسم . اما دست و دلم به نوشتن نمیرفت .

گاهی هم می خواستم خاطره بنویسم . اما انگار بازم نمیشد .

عادت به خاطره نوشتن ندارم . انگار بازم باید بزنم به خیال . عجب دنیای شده .

می خوام مثبت اندیش باشم .

با انرژی و امید به آینده . اینو یاد گرفتم که ناامید نمی شه خیلی زنده بود .

زندگی یعنی امید ، یه امید تازه . من هنوز جوونم .

ازدواج هم که خدا رو شکر ٬نکردم ٬ پس می شه خیلی چیزا رو عوض کرد . البته همیشه میشه یه چیزایی رو عوض کرد .

اون قدیما . وقتی می رفتم پیش بابام ، تو محیط کارش ٬‌ همیشه از دیدن آدمای تکراری اونجا دلم می گرفت . پیش خودم فکر می کردم مگه میشه این همه سال چند نفر آدم محدود رو کنار خودت ببینی .

همیشه دوست داشتم کاری داشته باشم که هر روز با یه سری آدم جدید آشنا بشم . خوب خدا رو هزار مرتبه شکر که همینم شد .

اما بعضی وقتا دلم می گیره .

می دونی ، فراموش کردن بعضی چیزا خیلی زمان می خواد . مثل از دست دادن عزیزی که همیشه تو وقتای خوشی به یادش می افتی و دلت می خواد که پیشت باشه .

یه لبخند تلخ می زنی و یه نم اشک کوچولو تو چشات جمع میشه .

بعد یه نفس عمیق می کشی و آروم تو دلت می گی یادش بخیر ، چه روزای خوبی بود .

روزای خوبی که شاید تکرار نشه ، اما همیشه امید دارم که روزای بهتری پیش رو باشه.

بگزریم .

بریم سر موضوع تخصصی خودم .

همون جریانای تکراری ، اما شیرینه دوستی و دلدادگی .

حالا باید اعتراف کنم که :

چشم و ابروی قشنگی داره . صورت مهربون و یه دل صاف و ساده .

خیلی وقته باهاش حرف نزدم . صدای قشنگی داره . به دل آدم میشینه .

یه چند باری حرفایی بهم زد که خیلی با بقیه حرفای تو گوشم فرق داشت .

حرفای آدمهایی که هر روز می بینی و همشون تا فرق سرشون تا تو لاک خودشونن .

یه نگاه قشنگی به زندگی داره . یه امید زنده .

یه جفت چشم شیطون که بد جوری آدمو قلقلک میده .

حالا که کار به اینجا رسید .

یه حرافایی هست که همیشه دلم میخواست بهت بگم . اما فرصت نمیشد .

قصه علاقه به تو هر چند مربوط به گذشته های دوره . هرچند با گذشت زمان یکم رنگ و لعابشو باخته ، شاید مثل اون روزا برات جذاب نباشم .

اصلا یک کلام شاید خیلی وقته ندیدمت ، شاید خیلی وقته باهات حرف نزدم ، شایدم مثل اون دفعه ، پیش خودت بگی بابا این پسره یه تختش کمه .

اما هنوزم که هنوزه ٬ همین لجبازی ها و شیطنت ها و طفره رفتن هات ، مثل روز اول برام تازگی داری .

به قول خودت ، دوستای خوب مثل ستاره هان . وقتی نمی بینیشون ، بازم  مطمئنی که هستن .

یه دفعه یه حرف قشنگی زدی که همیشه یادم می مونه .

<برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی . باید چیزی بشی که تا حالا نبودی .>

یه حرف دیگه هم زدی که بد جوری تکونم داد .

گفتی : نمی خوام مثل بقیه دوستات رفیق نیمه راه باشم .

چقدر به دلم نشست .

مرسی .

انشا.. هر جا هستی خوب و خوش و خندون باشی .

من رو هم دعا کن .

/ 4 نظر / 3 بازدید
زهرا

سلام.... برات ميل زدم. موفق باشی

ُفروزان (منوچی)

سلام محمد خوبی ؟ چه عجب که تو به روز شدی به منم سر بزن به روزم از اين تحولت خيلی خوشحال شدم

محمد

سلام متاسفم که تو این مدت بهت سر نزدم منو بخش و به کلبه تنهایی من که حالا از همیشه خلوت تر شده یه سری بزن مرسی و عیددت مبارک هموطن و دوست عزیز [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل