نفرین عشق 13 (این قسمت مجددا ویرایش شده ) و باز هم و باز هم

قسمت سیزدهم : ( ویرایش ۴)

 

قسمت سیزدهم :

 

- تا کی می خواستی پنهان کنی ، بالاخره که باید می گفتی .

آخ ... خدایا ، چه دنیای کوچیکی آفریدی ،

همش دور خودمون می گردیم و اسمش رو گذاشتیم پیشرفت .

چشم هامونو رو چیزایی که دوست داریم می بندیم و اسمشو می زاریم خوشبختی .

چندین سال همدیگه رو تحمل می کنیم و بهش می گیم تفاهم .

کیلومتر ها از کسی که دوسش داریم فاصله می گیریم ، در صورتی که در چند قدمیمون زندگی می کنه .

به خودمون می گیم ،  فراموشش کردم . تموم شد ، بعد می گردیم دنبال یکی دیگه تا جای خالیشو پر کنیم .

چی آفریدی خدا ؟.. چی آفریدی .

فریبا نمی تونست جلوی اشکهاشو بگیره . دستهاشو رو صورتش گذاشته بود و همینطور سکوت کرده بود

فرهاد زمزمه وار ادامه داد : چطور ممکنه ...  خودخواهی تا چه حد ...

اون دعوای آخرمون یادته ؟ ... ازین که همه می دونستن با فربدی و خودتم ازین وضعیت راضی بودی کلافه بودم . حسابی داغ کرده بودم . داشتم پشت سر هم چرند می گفتم .

تو هم مات و مبهوت مونده بودی که چی جواب بدی .

داشتم از حسادت منفجر می شدم . هر روز بهش نزدیک تر می شدی و من هم عقب می کشیدم .

از خودم منتفر بودم .

آخه مجبور بودم هر روز بیام دانشگاه و وانمود کنم که اتفاقی نیوفتاده .

از دور تماشات کنم و نتونم حتی یک کلمه باهات صحبت کنم .

مثل احمقا خودم رو می زدم به اون راه که مثلا برام مهم نیست .

فقط خدا رو شکر می کردم که اون ترم کلاس مشترک با هم نداشتیم .

صورت فرهاد گل انداخته بود .

خشمی در لحن صداش موج می زد که فریبا رو کاملا گیج کرده بود .

بلند و شد و چند بار طول اتاق رو رفت و برگشت . بعد دوباره پشت به فریبا ایستاد و گفت :

از این وضعیت خسته شده بودم .

اون دفعه آخر ، پشت تلفون .دعوامون بالا گرفت ... یادته ؟.

ازت خواستم یکی رو انتخاب کنی .

تو هم گفتی : نمی تونم . چون به فربد عادت کردم ، بالاخره بعد این مدت ، بهش علاقه پیدا کردم .

نگران حرف بچه ها هم بودی . حرفای مفد یه مشت ...

من احمق هم خواستم حرفی زده باشم ، که مثلا به این وضعیت خاتمه بدم . حرف سارا رو پیش کشیدم .

بهت گفتم مهم نیست ، چون یکی هست . فقط کافیه اراده کنم0

گفتم : رفته اسم و تمام نمره های منو در اوورده ،

تو هم پوزخندی زدی و گفتی : پس هنوز دیوونه پیدا میشه .

منم خندیدم و گفتم : اووه تا دلت بخواد ....، ازین دیوونه ها تو زندگی من زیاده .

بد جوری عصبی شده بودی ، هیچ وقت اینطوری باهام حرف نمی زدی .

گفتی : باشه ، ما که بخیل نیستیم . خوش باشید ...

منم بدون خداحافظی گوشی رو قطع کردم .

فریبا با ناراحتی نگاهی به فرهاد انداخت و بعد بالش روی تخت را برداشت و در بغل گرفت .

فرهاد کمی مکث کرد، نفس عمیقی کشید و ادامه داد :

فرداش هم تو دانشگاه دیدمت .

هم زمان سارا هم اونجا بود . باسه اینکه حرفمو بهت ثابت کنم . شروع کردم جلوی تو ، باهاش گفتن و خندیدن .

از دور سلامی کردی که از صدتا فحش بدتر بود .

بعد رفتی تو یکی از کلاسها .

تا حالا قیافتو اون شکلی ندیده بودم . نمی دونم زیر لب چندتا فحش نثارم کردی .

بعد از اون هم دیگه هیچ وقت باهات حرف نزدم .

فرهاد به طرف پنجره رفت .

در فصل زمستان که هوا خنک بود ، همیشه یک پارچ آب پشت پنجره می گذاشت .

یک لیوان آب ریخت و جلوی فریبا گرفت . اما فریبا سرش را تکان داد .

بعد فرهاد خودش لیوان را یک نفس سر کشید .

جلوی فریبا نشست و به دیوار تکیه داد .

با صدای آرامی که کمی خش دار شده بود ادامه داد :

همیشه  به خودم می گفتم ، حتما از زندگی با فربد راضی هستی .

امید وارم بودم که در کنارش اونقدر خوشحال باشی که منو فراموش کنی .

همیشه تو رو با اون خندت به یاد اووردم . در تمام لحظه هایی که از کنارم رد می شدی و من نمی تونستم حتی نگات کنم . به خودم می گفتم : اشکال نداره ، اون راضیه ...

منم خودمو سر گرم زندگی کردم . تا وقتی که با مریم آشنا شدم و کمکم همه چیز عوض شد .

مریم اعتماد به نفس از دست رفتم رو بهم برگردوند .

اما بعضی وقتا ، .عکسهای دسته جمعی دانشگاه رو که نگاه می کردم ، همیشه تو چشمم بودی .

با لبخند . با اون صورت که کمتر تغییر حالت می داد .

اما این بار که دیدمت . همون اول حس خوبی نداشتم .

ترسیدم . بد جوری . گونه هات آب شده . خیلی لاغر شدی .

فریبا دیگه طاقت نیاورد ، ناگهان فریاد زد : بس کن فرهاد ، داری دیوونم می کنی ،

یه دفعه خودتو گذاشتی جای من  ؟!

پیش خودت نشستی داستان ساختی ، همه تقصیر هارو انداختی گرندن من !

به جای  منم تصمیم گرفتی ؟!! هر کار خواستی کردی  ، حالا ناراضی هم هستی ؟!

هیچ به این فکر کردی ، من چه احساسی دارم ؟!

فکر کردی من یه دیوم ؟

فرهاد یکه خورد . انتظار خشم فریبا را نداشت . سرش را به سوی دیگر چرخاند و سکوت کرد .

فریبا ، اشکهایش را پاک کرد و گفت :

می دونی چند بار با خودم کلنجار رفتم که بیام پیشت یا نه .

فکر می کنی برای من ساده بود که دست پسرم رو بگیرم و بیام اینجا ؟

فرهاد چشمهاش را بست . حرفای فریبا مانند پتکی  به سرش می کوبید .

بلند شد ، به صورت خیس از اشک فریبا که نگاه کرد ، احساس کرد  قلبش از حرکت ایستاده .

آرام یک قدم به طرف فریبا رفت .

اما لحظه درنگ کافی بود تا از تصمیمش منصرف شود .

دقیقه ی به چشمهای سیاه فریبا خیره شد بعد برگشت و از توی کمد کاپشن سیاهش را پوشید و خواست از اتاق بیرون برود .

که فریبا فریاد زد : وایستا ...

 

ادامه دارد....

/ 9 نظر / 6 بازدید
دریا

نمی دونم چی بگم؟ یادت نره بازم باید باهات بحرفم امشب هستی؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][عینک][عینک][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][نیشخند][نیشخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

دریا

راستی دوروزه میام نظر بدم نمیشه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][سوال][ناراحت]

دریا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

دریا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

دریا

[عینک][عینک][عینک][عینک]ما اینیم دیگه گل فروشی باز کردم جدیدا[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زهرا

معلوم هست شما کجایی؟؟؟!!!!! . . . . بلاگ منم که کلا تعطیل کردی! خسته نباشید

ساناز

سلام.عیدت مبارک.حاضرم شرط ببندم که یه مثل فریبایی تو زندگیت بوده!!!![نیشخند][چشمک][قهقهه]دیگه سراغی از ما نمیگیری!با کیا می پری؟![عینک]

آوا

خوب می نویسی دنیایی که خدا آفریده کامل و بی نقصه اگر نقصی هست در خود ماست موفق باشی به روزم بیا[گل]