فراری

وقتی که کلام بوی مرگ می دهد .

 وقتی که نگاه ها سمی است ؛ وقتی که همه اندام تو را برنداز می کنند ، هنگامی که اشک از چشم تو جاریست . وقتی که تمام شب را به دنبال پناهی گشته ای .

لحظاتی که اندامت پر از لرزش ترس ، قلبت پر از نفرت مرد ، صورتت پر از عرق شرم ؛

هنگامی که سنگینی گناه را روی بدنت احساس کردی .

شبی که معنای غربت در دفترچه سیاه خاطراتت نقش می بندد .

تو طعم تلخ فرار را چشیده ای .

الا ای آهوی وحشی کجایی              مرا با توست چندین آشنایی

دو تنها دو سرگردان ،دو بی کس                    دد و دامت کمین از پیش و از پس

 

/ 0 نظر / 3 بازدید